یخ زده ام ،
در بطریِ شیشهایام
که از پشت شیشه
با نگاهی سرد و تلخ
به من میگوید:
«تو هم مثلِ من،
میوهای بودی
که بهاشتباه
در یخچالِ عطرها
جا ماندی…»
بویم ترکیبی است از:
لیموِ یخزده،
انگورِ سرخِ ناراضی،
و کمی زهرِ نعناع
که بعد از ظهرها
دلم را برایِ یک فنجانِ چایِ نعناع
تنگ میکند.
در دفترچهی راهنمایم نوشتهاند:
«برایِ استفاده در فصلِ تابستان،
قبل از هر قرارِ مهم،
دو پاف رویِ مچِ دست.
اما من،
در واقع،
فقط یک طعمِ یخزدهی میوهایِ تلخ هستم
که در یک بطریِ شیشهایِ لوکس
زندانیام
و هر بار که کسی درِ بطریام را باز میکند،
فریاد میزنم:
«ببخشید!
من فقط یک سردردِ خوشبو هستم
که میخواهم
تمامِ خاطراتِ تلخِ شما را
با بویِ یک میوهی یخزده
پاک کنم…»
و بعد،
در سکوتِ بطریام،
با صدایی که فقط خودم میشنوم،
زیرِ لب زمزمه میکنم:
«عطرِ من،
ترکیبی است از
سردیِ دلِ تو،
تلخیِ جداییات،
و شیرینیِ توهمِ یک میوهی سرخ
که هرگز نرسید…»
برچسب:
نویسنده: hamsengar