سریال «سبز، سفید، سرخ» از چند جهت دچار ضعفهای بنیادین است. فیلمنامهاش تا جایی که پیش میرود، از شخصیتپردازی صحیح و عمیق فاصله میگیرد و به جای تکیه بر لایههای درونی کاراکترها، به شعارزدگی روی میآورد. سطحینگری در نگاه به محور و دیالوگهای کلیشهای و بیعمق، فضای اثر را تهی از اصالت کرده است. در کنار اینها، بازیها نیز اغلب اغراقآمیز و کاریکاتوری از کار درآمدهاند که خود عاملی برای غیرقابلتحمل شدن سریال است.
حتی در زمینه ایجاد تعلیق و بهرهگیری از فضای ملتهب سیاسی-اجتماعی، اثر ناتوان است و نمیتواند مخاطب را درگیر تنش دراماتیک کند. این ناتوانیها در کنار هم، تا جایی پیش رفته که در خلق فرمی منسجم و بهکارگیری تکنیک درست، شکست خورده و در حاصل، اثر به جای انتقال مفهوم، کارکردی معکوس پیدا کرده و به ضدّ ارزش بدل شده است.
ساختار اپیزودیک نیز نه تنها به انسجام روایی کمک نکرده، بلکه سریال را به کلاژی کاریکاتوری از چند داستان بیربط تبدیل کرده است. در برخی موارد، سریال به احساساتزدگیِ بیپشتوانه (سانتیمانتالیسم) دامن میزند و با تحریک سطحی احساسات، سعی در جبران خلأ دراماتیک خود دارد که این خود یکی از بزرگترین نقاط ضعف آن به شمار میرود.
برچسب:
نویسنده: hamsengar