فضای اثر در میان خرابه ها تقریبا ویرانه و زمین بایر اکثرا، افرادی سیاه پوش همگی حیران اند ، افراد نه شخصیت اند نه تیپ اند فقط هستند ، شخصیت اول در آن فضا از افراد هدف را میپرسد در حالی که خود سرگردان و بقیه سرگردان ، این نگاه پوچ همه جای اثر است ، مراسم مردن ،جنون و دیوانه شدن نمادین در اثر دیده میشود و این بر پوچی پافشاری میکند مخصوصا در پایان که نگاتیو میشود و لباس سیاه و موی او و فضا سفید میشود و در حالتی شبیه احتزاز قرار میگیرد ، اثر نه تنها هدف را میدهد بلکه خود حیران میماند ، شبیه خواب های هذیان. این پوچی وجودی , مانند سم است .
برچسب:
نویسنده: hamsengar