خرید بک لینک

Hamsengar

عکس و شعر و .‌..

مرثیه ای برای دویدن

دویدن تا دویدن،

نه در جاده، که در میانِ دو نفسِ بریده،

سم‌ها بر آب می‌نویسند نقشی را که

باد، پیش از آغاز، خوانده بود.

اینجا «برد» و «باخت»

دو رویِ یک سکه‌اند که در گودالِ گلو افتاده،

و طعنه‌ها، نه نیزه، که

پژواکِ مه در دره‌ی کوهی‌اند که دیده نمی‌شود.

گهواره‌ی تن را

قلم‌مویی از باد تکان می‌دهد،

نه با شتاب، که با تردیدِ ابری که

باریدن را فراموش کرده.

و در این نوسان،

بازنده‌گان، بی‌آنکه بدانند،

خطِّ افق می‌شوند

نه حکمران، نه محکوم،

تنها مرزِ میانِ «هست» و «نیست».

ای کوهِ خالی از فریاد!

ای مه که شکلِ اسب را به خود گرفتی!

رنج، اینجا فانوس نیست؛

خودِ روشنایی‌ست که

سایه‌اش را می‌دود.

پس بگذار طعنه‌ها،

چون پرنده‌ای که آشیانه را در باد ساخته،

بازگردند به حلقِ خود؛

چرا که اینجا،

دویدن نه مقدمه‌ی رسیدن،

که خود، مراسمِ «بودن» است،

و بازنده،

کسی نیست جز

آنکه ایستاد تا ببیند

آیا زمین، زیرِ پایِ او نیز می‌چرخد؟

برچسب: نویسنده: hamsengar تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 1:36

صفحه بندی