برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
دستانم غرقهاند در کاری که نمیدانم چیست چشمانم اما از این غرقشدن خالیاند مهتاب بیآنکه بداند سایهای بر ما میاندازد ما هم بیآنکه بدانیم سایهای بر خود میاندازیم این چرخشِ حیرانگی تکرارِ همان دیوار است که هر روز با پیشانیمان اندازه میگیریم تقصیر؟ کمکاریِ ما؟ یا کوتاهبینیِ چشمهایمان؟ صبر فقط صبر که شاید به کامِ نیک برسد نه اینجا کاری نیست جز بودن در میانِ این همه هیچ
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar
برچسب:
نویسنده: hamsengar